مولانا محمد بن احمد بيغمى

27

داراب نامه ( فارسى )

و زين از پشت مركبان فرو گرفتند . خوش ايمن و ساكن بنشستند . اهل كاروان خواستند تا نعمتى چند در پيش ايشان آورند . گويند كه در آن كاروان خواجه‌يى بود ، مال بسيار داشت و دعوى عقل و استعداد ميكرد . اهل كاروان بعقل او كار ميكردند . اين خواجه گفت : گمان من آنست كه اين دو سوار بىچاكر و خدمتكار نباشند ، البته در عقب ايشان بخواهند آمدن ؛ آنگاه قافلهء ما را خوف باشد . مصلحت در آنست كه ما اين هر دو سوار را بگيريم و دو منزل با خود ببريم . اگر در عقب ما كسى از نوكران ايشان بيايند تا قافلهء ما را غارت كنند ، چون بزرگان خود را در پيش ما در بند ببينند ، هيچ كارى نتوانند كردن ؛ و اگر كسى نيايند بعد از آن ايشان را بگداريم و عذر بخواهيم . گفتند : تو مهتر مايى و تو بهتر دانى ، آنچه مصلحت تو در آنست چنان كن . گويند اين خواجه را از انواعهاى دارو با خود بود ، از براى چنين روزها با خود مىگردانيد . قدرى داروى بيهوشانه از افيون مصرى و از خربنگ و تفت « 1 » يزدى و بيخ كبر « 2 » مصرى معجون ساخته داشت . قدرى در طعام آلود . اهل كاروان برخاستند و در پيش فيروز شاه و فرخ‌زاد آمدند . دو پسر ديدند چون خورشيد تابان و ماه آسمان ، لباسهاى خوب در بر و سلاحى كه داشتند جمله مذّهب . عجب ماندند و سلام كردند و آنچه آورده بودند نهادند . فيروز شاه ايشان را عذرخواهى كرد و به لذت تمام آن طعامها را بخوردند كه مدتى بود كه از ايران بدر آمده بودند و خوردن ايشان گوشت شكارى بود . آن طعامها را بخوردند و بيهوش شدند . اهل كاروان چون چنان بديدند ، دويدند و هر دو را بر بستند و مركبان ايشانرا در زير زين كشيدند و از آن موضع كوچ كردند و آن هر دو را بسته بر پشت استران

--> ( 1 ) - تفت : گياهيست دوايى كه خوردن بيخ آن مانند تاتوله جنون آورد ( برهان قاطع ) ( 2 ) - كبر : رستنى باشد كه در سر كه پرورده كنند و خورند و در دواها نيز به كار برند خصوصا خنازير را نافع است ، به عربى اصف خوانند ( برهان قاطع )